این روزهای شلوغ ما
اومدم پست بذارم با هزار تا خستگی..![]()
یکشبنه تا چشم باز کردم شروع کردم به خمیر درست کردن آخه قرار بود واسه شوشویی عیدی ببریم البته خودش خبر نداشت..منم تند تند با کمک مامانم ناهار درست کردیم شیرینی درست کردیم کادو های شوشو رو کادو کردیم وآماده شدیم که بریم البته ناگفته نمونه که کلی هم توی دندون پزشکی معطل شدیم حتی اونقد وقت کم داشتم که من سلفون روی دیس شیرینی رو توی ماشین داشتم میکشیدم.خلاصه که رفتیم خونه شوشویی جونم اینا کلی گفتیم وخندیدیم و قرار شد شوشو شب با ما بیاد خونه ما..توی پرانتز بگم که شوشو جونم شیشه های ماشینو دودی کرده کلی باحال شده..![]()
خلاصه شب برگشتیم خونه هلاک بودیم شام خوردیم ولالا..امروز صبحم از ۵:۳۰بیداریم وچون کار داشتیم از ساعت ۸رفتیم واسه خرید کت اسپرت واسه شوشو که خداروشکر کت خوشملی هم خریدیم بعدشم اومدیم خونه وناهار ساعت۳:۳۰خوردیم هنوز استراحت نکرده بودیم دوباره با شوشو آماده شدیم که بریم دکتر..رفتیم دکتر واسم آزمایش نوشت که باید برم بدم بعد از دکتر هم رفتیم خرید یه خورده وسایل خورده ریزه توی این شهر شلوغ..ودر آخر ۷:۳۰بود رسیدیم خونه ما..تا چای خوردیم و شوشو میخاست بره ساعت۹شد..هرچی به شوشو گفتیم شام واستا نموند..ما هم شام خوردیم دوباره با مامانم آماده شدیم ساعت ۱۰ وقت آرایشگاه داشتیم رفتیم آرایشگاه..چشمامون دیگه باز نمیشد..الانم تازه رسیدیم خونه دارم از خستگی میمیرم..![]()
راستی رفتم واسه شوشویی خودمو خوشمل کردم..هرچند من خوشمل هستم!!![]()
الانم میخام از فرصت استفاده کنم یه خورده مقاله ترجمه کنم..
راستی امروز که رفته بودیم خرید از شوشو مصاحبه کردن واسه شبکه ۱..تا دوربین اومد طرفش من رفتم کنار ازشوشو در مورد ورود رهبر به مشهد سوال میکرد..جالب بود جفتمون هیجانی شده بودیم..![]()
آره دیگه اینجوریاس..من برم تا هنوز خیلی گیج نشد یکم ترجمه کنم..
بوس بوس
اینم عکس شیرینی البته کیفیت عکس خوب نیست چون توی ماشین گرفتم..

دوست دارم رخ زیبای تو را خال زنم در بدنم