خوابم میاد اما دلم نمیخاد بخوابم..

ای کاش شوشویی اینجا بود آخه دلم براش تنگ شده.امروز ساعت ۱۰صبح اومد خونمون البته سرزده،من حموم بودم اومدم بیرون آماده شدم که برم دانشگاه.شوشویی منو رسوند دانشگاه گفت اومده بودم بریم بیرون دور بزنیم نمیدونست میخام برم دانشگاه..بهش گفتم ای کاش نمیومدی آخه من هوایی شدم بریم بیرون ولی خب دانشگاه کار داشتم ونمیشد بریم خوش گذرونی..

خدافظی کردیم..رفتم دانشگاه لپ تاب دانشگاه و زدم تا مقاله هامو به استاد نشون بدم اما این لب تاپ ویروسی دانشگاه حال مارو گرفت اساسی..مقاله ها تایید نشد ومجبورم دوباره تلاش کنم..

از امروز بچه ها کلاس ها رو کنسل کردن وعملا تعطیلات ما شروع شد و بسی خوشحالم..

به شوشو اس دادم کلاسام تشکیل نمیشه،شوشو هم گفت من نزدیک دانشگاهم میام دنبالت.خلاصه اومد دنبالم وبا هم رفتیم پیاده روی ..وبعدشم شوشویی جونم واسم بستنی دابل چاکلت خرید(فدای تو بشم که هرچی میگم میگی چشم)خلاصه ۱ بود که اومدم خونه..جاتون خالی ناهار وبعدشم خواب..ازخواب بیدارشدم نشستم فیلم نگاه کردم و ظرفارو شستم..

وضو گرفتم نماز بخونم دیدم شبکه آموزش آشپزی داره من چادر به سر نشستم پای تلوزیون..یه شیرینی جدید یاد گرفتم که فردا حتما درست میکنم..نمازمو خوندم اومدم توی آشپزخونه خمیر شیرنی نخودچی رو درست کردم گذاشتم استراحت کنه تا فردا قالب بزنم...

الانم پشتم به شدت درد میکنه ...شوشو اس داد که میخاد بخابه اما من شارژم تموم شده ونشد اس بدم بهش..فردا صبح بعد کلاس شوشو قراره بریم خیاطی بعدش هم احتمالا خیابون..

الانم دیگه برم بخابم که فردا صبح با هزار بدبختی باید از تختم دل بکنم..

شب همگی بخیر....بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس