نمیدونم چی بگم
خوفین؟خوشین؟
از دیروز بگم براتون:
دیروز صبح از خواب بیدار شدم اس دادم به شوشو که بیاد دنبالم وبا هم بریم راهپیمایی،شوشو جونم هم زودی اومد دنبالم و باهم رفتیم راهپیمایی..وااااااااااااای چقده شلوغ بود اصلا فکرشو نمیکردم این همه شلوغ بشه..![]()
بعد از راهپیمایی رفتیم داروخونه و من کرم ضد آفتاب خریدم چقده گرون!!![]()
از اون طرفم ناهار رفتیم خونه شوشویی جان ومامان شوشو برامون قرمه سبزی درست کرده بودن به به دلم میخاد![]()
بعد ازناهار رفتیم ملاقات مامان همکار بابای شوشو(هههههههههههههههههههه)
آره دیگه بعد از ملاقات هم رفتیم عذای شوهر عمه بابای شوشو جونم یه ربع اونجا بودیم بعد شوشو اس داد گفت بیا بیرون بریم..منم اومدم بیرون رفتیم خونه ما..قرار بود بریم تفریح..
منو شوشو ،مامانمو خواهرم و داداشمو برداشتیم رفتیم کوه .بالای کوه میخاستیم چای روی آتیش درست کنیم..
دو ساعت چوب جمع کردیم باد میومد اساسی>آتیش روشن کردیم و قوری رو گذاشتیم روی آتیش بعد از چند دقیقه یهو قوری چپه شد وآبش ریخت..
خلاصه هوا تاریک شده بود ما هنوز بالای کوه بودیم با هزار بدبختی اومدیم پایین کلی عکس گرفتیم بعدشم اومدیم خونه..مامی جونم شام درست کرد جاتون خالی خوردیم وبعدشم لالا..
امروز صبحم که شوشو منو برد دانشگاه و رفتم سر کلاس،کلاسم تموم شد اومدم خونه ناهار بخورم دوباره برم دانشگاه..
اینم از دیروز ما...برم خستگی بگیرم باز باید برم دانشگاه![]()
![]()
دوست دارم رخ زیبای تو را خال زنم در بدنم