انرژی باطعم سیب زمینی
اومدم پست بذارم اما با چشمای خوابالووووووووووووووووو![]()
دیشب فقط یه ساعت خوابیدم آخه امروز ۲ تاامتحان داشتم که بالاخره از شر شون راحت شدم...
اولی ساعت ۸صبح بود که عـــــــــــــــــــالی دادم بعدش اومدم خونه وشروع کردم به خوندن امتحان بعدی
ساعت ۴دوباره رفتم دانشگاه واسه امتحان زبانم..امتحان زبانم سخت بود لغات خارج از کتاب زیاد داشت
ازاستادم خوشم نمیاد آدم عقده ایه..حالا خوبه هیئت علمی نیست..![]()
بعد امتحان شوشوی نازم اومد دنبالم رفتیم یه دوری زدیم و از جایی که من گرسنه بودم درخاست خرید
سیب زمینی کردم وشوشو جونم که قربونش برم روی حرف من حرفی نمیزنه رفت سیب زمینی خرید
باهم خوردیم و سوختیم داخ بود خب..![]()
بعدشم رفتیم ایسگاه انرژی،یه عالمه انرژی گرفتیم بعد شوشویی خودم منو رسوند خونه وخودش رفت
منم اومدم خونه وجای شوهرم خالی چای خوردیم البته با اعضای خانواده،الانم گفتم بیام یه پست بذارم
بعد برم یه ساعت بخوابم وبعد دوباره بیدار بشم بشینم درس بخونم تاصبح...![]()
اینم از امروز ما..
موفق باشین![]()
دوست دارم رخ زیبای تو را خال زنم در بدنم